فراخوان ساعت 2 را رفتم. از ایستگاه مترو شادمان تا کمی بعد از توحید را رفتیم و برگشتیم. نزدیک دو ساعت شد. الان هم چند دقیقهای میشود که بعضی همسایههایمان دارند شعار میدهند.
چند روزی است یکی از مداحیهای محسن مدام توی ذهنم پخش میشود. البته مربوط به فاطمیه است و ربطی به این روزها ندارد. «از کرامت بر جبین ما همه... ثبت کن هذا محب الفاطمه...» خدای قشنگم... من نه از اینها هستم، نه از آنها. اگر میخواهی عنوانی برایم بنویسی، همین را ثبت کن. ثبت کن هذا محب الفاطمه...
پ.ن: به نظرم این بیت ظرافت قشنگی دارد که همان کلمه «از کرامت» است. یعنی ما به این محبت و ولایت اهل نیستیم. تو اما ما را اینطور ببین. تو ما را اینطور بنویس.
پ.ن 2: روزگاری بود که هر روز در این وبلاگ مینوشتم! کاش این کار را دوباره انجام بدهم...
- ۰۴/۱۰/۲۳