حائل

-میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست-

حائل

-میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست-

کلمات کلیدی
آخرین مطالب
  • ۰۳/۰۸/۲۵
    492
  • ۰۳/۰۸/۰۷
    491
  • ۰۳/۰۷/۱۰
    490
  • ۰۳/۰۷/۰۱
    489
  • ۰۳/۰۶/۲۸
    487
  • ۰۳/۰۵/۱۰
    486
  • ۰۳/۰۳/۱۳
    485
  • ۰۳/۰۲/۳۱
    483

۱۵ مطلب در شهریور ۱۴۰۱ ثبت شده است

واقعن لعنت بهت که منی که اصولن جوابم "نه" عه، مگه اینکه خلافش ثابت شه، به تو نمی‌تونم بگم "نه". واقعن لعنت بهت.

پ.ن: انشاالله در مطالب بعدی به شرح مبسوط ارتباطی میان خاطره و احساس هم می‌پردازم. با ما همراه باشید...

پ.ن: اخیرن فهمیده ام وقتی قرار است تصمیم مهمی بگیرم، روندی کاملن غیرعقلانی را طی ‌می‌کنم. یعنی به جای بررسی گزینه‌های موجود و مزایا و معایب آنها، تحلیل و استدلال، مشورت، در نظر گرفتن احتمالات، رجوع به حتیاط و دوراندیشی و ...، می‌خوابم!

پ.ن: چندوقتی است احساس می‌کنم لازم است بلند و محکم بر سر چندنفر فریاد بکشم! آنقدر محکم که بترسند... بعد صدایم را بیاورم پایین، بغض توی گلویم را روانه چشم‌هایم کنم و بگویم... شما حق نداشتین این کارو با من بکنین. 

  • mosafer ‌‌‌‌‌

373

۲۳ مهر اولین گزینه دو امسال بود که ما می‌دادیم. با امید رفتم سر جلسه‌. احساس می‌کردم الان است که باید نتیجه همه درس خواندن یازدهم و این چهارماه دوازدهم را ببینم. ریاضی‌اش -به تبعیت از ۱۴۰۰- سخت بود. کمی بیشتر از پنجاه درصد زدم. بعد از آزمون، آمده بودند دنبالم که برویم ناهار بخوریم‌. من حوصله نداشتم... با اینکه رتبه‌ام ۱۱ شد در کشور، اما آن لحظات حس خوبی نداشتم. اشتها نداشتم غذا بخورم. نمی‌توانستم حرف بزنم. آن لحظات تنها تو بودی که می‌خواستمش. فقط حوصله تو را داشتم. می‌خواستم برایت تعریف کنم ریاضی‌اش سخت بود اما من توانستم مدیریت کنم آزمون را. تعریف کنم که ادبیاتش را چقدر خوب زده ام... نشد. هیچ‌کدام اینها نشد. حتمن یادت نیست اما آن روز چندکلمه‌ای حرف زدیم... کوتاه. آخرش ناراحت شدی فکر کنم...

نمی‌دانم چرا اینها را نوشتم... شاید برای اینکه به یاد داشته باشم چقدر همه چیز را با تو به یاد می‌آورم. چقدر تک تک جزئیات کلماتت، تک تک جزئیات احساسم به تو یادم است...

  • mosafer ‌‌‌‌‌

چقدر دور.

قبل از اینکه عاشقت شوم، قصه‌های عاشقانه زیادی نوشته بودم. حرف‌های زیادی زده بودم درباره دوست داشتن. درباره عشق. درباره اینکه چطور شروع می‌شود، چطور ادامه می‌یابد، چه احساساتی را به دنبال می‌آورد. قبل از تو، بارها توصیفت کرده بودم. با جزئیات زیاد. زیباترین بخش هرکسی که می‌شناختم را گرفتم و تو را ساختم. تو مهربانی مامان را داشتی و مسئولیت‌پذیری بابا را. لبخند مامان‌بزرگ را. صدا و چشم‌های خاله را. دستان محمدطاها را. عمق احساسات دایی را. قشنگیِ ن.س را. 

تصویری که ساخته بودم غلط بود. شبیه توصیفات ذهن من نبودی‌. قلم عاشقانه نویسی ام شکست و زبانی که از عشق بگوید لال شد... نمی‌توانستم تو را بنویسم. چه باید می‌نوشتم؟ چنان عمیق بودی که هرواژه‌ای شوخی بود. مسخره‌بازی‌. سیاه کردن کاغذ. چنان عمیق بودی که تنها باید به آغوش کشیده می‌شدی. باید با همه سلول‌های تنم می‌نوشتمت. نشد. نتوانستیم. حسرت آغوش ماند توی گلویم. لال‌تر شدم. ناتوان‌تر در نوشتنت...

هنوز هم که هنوز است نمی‌توانم عاشقانه بنویسم. هربار که چندخط می‌نویسم، یکهو می‌فهمم که چقدر دورم از توصیف قشنگی تو. از توصیف احساس خودم. چقدر دور‌...

  • mosafer ‌‌‌‌‌

دفعه قبل که اسباب‌کشی می‌کردیم نوشتم: تصور‌ می‌کنم هرچیزی را که بلند می‌کنم، سر دیگرش را تو گرفته‌ای. این‌بار اما از صبح همه چیز را دارم تنهایی جابجا می‌کنم...

  • mosafer ‌‌‌‌‌

تمام شد!

امروز جشن‌ فارغ‌التحصلی‌مان بود. شاید اولین برنامه‌ای که از صفر تا صدش با خودمان بود. از دعوت کردن پدرمادرها و معلم‌ها، تا کادو خریدن برای معلم‌ها، یادگاری درست کردن برای بچه‌ها، کلیپ ساختن، نمایش تمرین کردن، ارائه دادن، بازار رفتن، پذیرایی خریدن، از یک طرف با مدرسه و از یک طرف با خودمان هماهنگ کردن، پول جمع کردن‌. تجربه خوبی بود. از روزهای اول که ایده دادیم جشن مجری نداشته باشد و یک جور دیگر پیش برود تا این روزهای آخر که تا شب مدرسه بودیم و کار می‌کردیم... 

به نظرم مهم‌ترین چیزی که یاد گرفتم، بی‌مسئولیتی آدم‌ها بود. ترجیح منافع فردی بر جمعی. بی‌توجهی به هدف. به جزئیاتی که باید رعایت شوند. توجیه مسخره "کار دارم"، "نمی‌توانم"، "وقت نمی‌شود" و چیزهایی شبیه این.

این روزها می‌فهمم که "تعهد" برای خیلی‌ها تعریف نشده است. اصلن نمی‌فهمند یعنی چه...

نمی‌خواهم بگویم بقیه بدند اما شاید بشود گفت من خوبم. مفاهیم ساده مسئولیت و تعهد را می‌فهمم. به کاری که باید انجام دهم احترام می‌گذارم. از خودم و وقتم هزینه می‌کنم تا کار انجام شود. نمی‌دانم... بالاخره دوران مدرسه‌ام برای همیشه تمام شد.

  • mosafer ‌‌‌‌‌